جلال الدين الرومي

266

فيه ما فيه ( فارسى )

« كان يقال شرّ الامراء ابعدهم من القرّاء و شرّ القرّاء اقربهم من الامراء » كه معلوم مىشود آن را جزو احاديث نمىشمرده و گوينده را نمىشناخته است . اما عبارت « نعم الفقير الخ » واقع در ذيل حديث بدون ترديد جزو خبر نيست و از كلمات اكابر است ولى قائل آن معروف نيست و در شرح احياء علوم الدّين ( ج 1 ص 389 ) به قائل آن اشارتى نرفته است . ( 2 ) س 14 ، باش به معنى سكنى و اقامت و مسكن در مثنوى و فيه ما فيه مكرّر استعمال مىشود اينك شواهد : جاى را هموار نكند بهر باش * داند او كه نيست آن جاى معاش هم بر آن در باشدش باش و قرار * كفر دارد كرد غيرى اختيار كارگه چون جاى باش عاملست * آنكه بيرونست از وى غافلست مثنوى شاهد از فيه ما فيه : و چون پاىهاى نردبان جاى اقامت و باش نيست از بهر گذشتن است ( همين كتاب ص 64 ) زيرا در آن مقام كه اوباش دارد محتاج چشم و گوش نيست ( همين كتاب ص 108 ) . و اين معنى از فرهنگ‌نويسان فوت شده است . ( 3 ) ص 16 ، س 4 ، « نحن تعلمنا » مناسب اين مثل حديث ذيل است كه محمّد بن على حكيم ترمدى در نوادر الاصول ذكر مىكند عن سعيد بن جبير ( رضى ) ان ملك‌الموت اتى ابراهيم عليه السّلام فاخبره بانّ للّه خليلا فى الارض فقال يا ملك‌الموت من هو حتّى اكون له خادما قال فانّك انت هو قال بما ذا قال انّك تحبّ ان تعطى و لا تحبّ أن تأخذ ( نوادر الاصول چاپ آستانه ص 377 ) و همين مضمون در قطعهء ذيل از صاحب بن عباد منعكس است : قد قبلنا من الجميع كتابا * و رددنا لوقته الباقيات لست استغنم الكثير فطبعى * قول خذ ليس مذهبى قول هات و اين قطعهء صاحب در جواب اين قطعه عميرى قاضى قزوين است كه كتابى چند به صاحب اهدا كرده و به دو نوشته بود :